احمد بن حسين بن على كاتب
96
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
شرح دهم حال به من دار گوش * اوّل از اخلاص به تجريد كوش ترك علايق ز قليل و كثير * هست در اين بقعه ترا ناگزير عور شو از كسوت پندار خويش * واره از اين جبّه و دستار خويش جامهء هستى بكن از خود روان * فوطهاى از شوق بزن در ميان راه درونخانهء عزت بجوى * گرم برآ هرچه بد از خود بشوى زود سوى خلوت توبت گريز * ز آخر چشم آب ندامت بريز آب ندامت چو كند جا به طاس * لوث مفاسد ببرد از حوّاس دل ز جهان سرد كن از مهر گرم * سينه پرآتش ، مژه پر آب شرم [ 122 ] بو كه توان كرد به حمّام راز * كسب طهارت ز براى نماز آب « 1 » به سر پاش ز گرماب چشم * پاك فروشوى ز خود كين و خشم طاس پر از نقص هراسان بود * طاس تهى بالش جانان بود مجمعهسان گر همه باشى دهان * خون خورى از زخم پياپى « 2 » روان شانهصفت گر همه دندان شوى * دستخوش گردش دوران « 3 » شوى پس كه نگونسار درآئى به سر * گر همه يك مو خوش از آن درگذر كيسه چو از دست تهى پر شود * زو صدف چشم تو چون در شود استره كوهست به بند تراش * زود ببينى سر خود زير پاش / 103 / چيست همانا دلت ار سنگ نيست * جز كه بدين جانبت آهنگ نيست تا نشوى فارغ و خلوتنشين * رفع حجاب از تو نيايد يقين از پى پاكى سوى خلوت گراى * پاك شو و تازه و خرّم برآى چون پدر ما همه عريان بماند * نوبتش آخر به خلافت نشاند آدمى ار پاك شود چون پدر * حلّهء بركنده بپوشد دگر راه نشان دادمت از وضع خويش * ليك به توفيق توان برد پيش يا رب از آنجا كه كريمىّ تست * خلعت توفيق فرست از نخست [ 123 ] كز همه « 4 » آلودگيى بگذريم * پاك به درگاه تو روآوريم
--> ( 1 ) . م : خاك . ( 2 ) . مل : نيابى . ( 3 ) . م : جانان . ( 4 ) . مل : سر .